خاطره یک دانشجو

امتحانات نیمه‌ی دوم سال را با تمام توان برای از حفظ‌کردن و یا به عبارتی برای میخانیک‌کردن درسها سپری نمودم. بعد از یک هفته پرسه‌زدن داخل محوطه‌ی فاکولته و امروز و فردا کردن استادان به منظور اعلان نتایج امتحانات، سرانجام نتایج پشت شیشه‌های کلکین‌های فاکولته نصب‌شد و نتایج خود را می‌دیدم. در حین مرور نمرات امتحان، یک موضوع عجیب توجه‌‌ام را به خود جلب کرد و آن اینکه مضمونی را که توقع داشتم نمره‌ی عالی را اخذ کنم، از آن نمره بسیار کمی به من داده شده بود. بسیار زیاد مایوس شدم و تصمیم گرفتم تا استادان فاکولته را در جریان این مسأله قرار دهم. همان بود که بعد از تلاش و کاغذپرانی زیاد و طی مراحل به اصطلاح قانونی و با اصرار فراوان، استادان مربوط به مضمون را فراخواندند و پارچه‌ی امتحان را به من نشان دادند. ملاحظه نمودم یک ورق که جواب سوالات را در آن نوشته بودم در بین ورقها موجود نیست، با عجله‌ی زیاد استادان را از این امر آگاه کردم. آنها می‌گفتند ورق جوابات خودت را نداده‌ای و اگر هم داده باشی از نزد ما گم شده‌است و ناچاری نمره‌ات را بپذیری. از میان استادان یکی لب به سخن گشود و گفت: « تمام ورقها را به دست این دانشجو بدهید تا ورق خود را در بین آنها جستجو کند» و ادامه داد: « احتمالا ورق این دانشجو در بین ورقهای دیگر دانشجویان قرار گرفته‌باشد». همان بود که پیشنهاد این استاد از جانب دیگر استادان پذیرفته شد و تمام ورقها را به من دادند و من با دستان لرزان و درحالیکه یاس و نومیدی کاملا بر من چیره شده‌بود، شروع به جستجوی ورق جواباتم کردم. بعد از گشتاندن چند ورق با درنظرداشت اینکه هرکسی دستخط مخصوص خود را داشته و به آن کاملا آشنایی دارد،‌ متوجه شدم که ورق جواباتم در بین ورق جوابات کسی رفته است که در پرتگاه ناکامی دست‌و پا می‌زند و اگر این نمرات من به وی تعلق می‌گرفت به واقعیت تا ابد خودم را هرگز نمی‌بخشیدم. همان بود که بعد از پرس‌ و پال زیاد از من و مقایسه‌ی دقیق این ورق با دستخط من متوجه شدند که ورق مربوط به من است و تصمیم برآنشد که نمره‌ی از دست‌داده‌ام را مجددا به من برگردانند و بالاخره این کار را کردند. جالب اینجاست که استادان محترم نمره‌ای که با ناحق به دوستم تعلق‌گرفته‌بود ( عمدا یا سهوا !!!) از مجموع نمرات وی کم نکردند و آن شخص نمرات باد آورده‌اش را توانست واپس حصول کند.
*****

این نوشته از یک دوست من که در دانشگاه هرات مشغول تحصیل می باشد به من رسیده است

شرکت‌های مخابراتی؛ خدمت یا غارت

در نگاه اول ایجاد شرکت‌های مخابراتی بعد از فروپاشی حکومت طالبان اولین گام برای نوسازی – در سرزمینی که سالها بلای شوم جنگ بر آن سایه افگنده بود – به نظر می‌رسد، در این راستا اولین شرکتی که پا به عرصه وجود گذاشت «افغان‌بیسیم» بود، بعد از آن شرکت‌های دیگر همچون قارچ شروع به روییدن کردند که می‌توان «روشن، اریبا ( حالا MTN ) و اتصالات» را به این جمع اضافه کرد.
شرکت افغان‌بیسیم از نداشتن رقیب در اول نهایت استفاده (بهتر بگویم سوء استفاده) را کرد و سیم‌کارت‌های خود را به قیمت بسیار گزاف به فروش رساند، با تولد شرکت روشن انتظار بر این بود که با ایجاد رقابت بین این دو شرکت هم در قیمت مکالمه و هم در قیمت سیم‌کارت تخفیف قابل توجهی بوجود آید که این انتظار اندکی در قیمت سیم‌کار بر‌آورده شد ولی در قیمت مکالمه هیچ فرقی نکرد، با به میان آمدن شرکت‌های اریبا (MTN) و اتصالات در قیمت‌های مکالمه فقط این تفاوت ایجاد شد که مبنا دقیقه به ثانیه تغییر کرد، و همچنین شرکت روشن که قبلا مبلغ یک دالر در هر ماه از مشترکین خود به جرم داشتن سیم‌کارت این شرکت کم می‌کرد حالا با نهایت سخاوتمندی بخشیده بود.
برای اینکه تنها به جنبه منفی قضیه نگاه نکرده باشم باید یاد آور شوم که این شرکت ها سهولت خیلی خوبی را برای ایجاد ارتباطات در افغانستان بوجود آورده‌اند ولی اگر با یک دید واقع‌گرایانه به این امر نگاه شود، متوجه خواهیم شد که اکثر کسانی که موبایل در دست دارند از آن استفاده درست نمی‌کنند و فقط پول خود را به هدر می‌دهند اما این را نمی‌شود به حساب بدی شرکت‌های مذکور گذاشت، ولی کاستی‌های بیشماری در نوع سرویس‌دهی این شرکت‌ها وجود دارد که دل کسانی که اندکی به فردای افغانستان می‌اندیشند به درد می‌آورد.
این شرکت‌ها به گونه‌های مختلف در حال غارت جیب‌های مردم هستند، ایجاد برنامه‌های تلویزیونی که با ارسال SMS برنده توسط مردم انتخاب می‌شوند، و سرویس 456 که با آن می‌توان آهنگ را دقیقه‌ای 10 افغانی گوش کرد ( در وضعیتی که همه شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی کاری جزء پخش آهنگ‌ بلد نیستند) و انواع و اقسام سرویس‌هایی که هیچ نفعی جزء پر کردن جیب صاحبان این شرکت‌ها ندارد.
باز هم افغان‌بیسیم در یک اقدام دیگر پیشتاز دیگر شرکت‌ها بود و آن هم دادن سرویس اینترنت به مشترکین خود در ازاء ماهی یک‌هزار افغانی، وقت

ارمغان عشق

اثر: لوکنت دولیل شاعر فرانسوی
ترجمه: دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

شبی روشن و تابناک بود. تبسم سردی می‌وزید. جنگاوران بی‌جان، برخاک افتاده و دیدگان خشم‌آگین را برای ابد، فرو بسته‌بودند، برف از خون جوانان، گلگون گشته‌بود و هیچ جنبشی در پهنه‌ی کارزار دیده نمی‌شد فقط دسته‌ای از غازان سیاه، در آسمان پرواز می‌کردند. ماه پرتو سرد و بی‌رنگ خود را، بر آفاق پراکنده بود. ناگهان، از میان کشتگان خون‌آلود، دلاوری مجروح برخاست. شمشیر شکسته به‌دست داشت وسیل خون از تهیگاه وی روان بود و نالان به زیر لب می‌گفت:
در میان این جوانان زخمی و خون‌آلود که بامدادان خنده‌ی شادمانی سر می‌دادند و سرود پهلوانی زمزمه می‌نمودند، آیا کسی هست که هنوز رمقی در تن داشته‌باشد؟
سکوت و زمزمه‌ای همچون خروش دریا و آوای گرگان، می‌شنوم.
هان! ای زاغ تیره‌روی، بیا و با منقار رویین خود، سینه‌ی مرا بشکاف و قلب مرا گرم و خون‌چکان، نزد آن پریچهر دلارام بر؛ آنجا که توانگران در جام زرین، باده‌ی ناب می‌نوشند و سرود عشق و مستی می‌خوانند، آن دلبر پری‌روی را جستجو کن و این قلب خونین را به وی بسپار. بر فراز قلعه‌ی آنجا که مرغان ماویٰ گزیده‌اند، او را با جامه‌ی سپید و گیسوان سیاه خواهی دید که دو حلقه‌ی زرین زیبا بر گوش آویخته و دیدگانش در زیبایی و درخشندگی از ستاره‌ی شباهنگ گرو می‌برد.
ای پیک عزا ! حدیث عشق و آرزومندی مرا، در گوش وی فرو خوان و این قلب خون‌آلود و شکسته را در پای وی بیفکن تا آن نگار سنگدل به رخسار تو لبخند زند. من اینک می‌میرم، روح من با خون از زخم‌های تنم بیرون می‌تراود.
هان ای گرگان خون‌آشام ! این خون باده‌گون را بنوشید و مست شوید، تا من نیز مست وخندان و خرم و شادان، به آسمان روم و در بزم خورشید، در حلقه‌ی خدایان جای گیرم.

نصایحی از پیر هرات خواجه‌ی انصار

بسم‌الله الرحمن الرحیم
نصایح خواجه عبدالله انصاری در احتراز و تمنیع از تضییع اوقات و تخریب عمر در بلهوسی و لاطایلات

ای عزیز! بهترین نعمت‌ها و نیکوترین لذت‌ها حیات است و حیاتی که بی یاد خدا صرف شود ممات است. و آن سعادتمند از مدت عمر خود برخورده، که اوقات زندگی به فکر و شکر او شمرده. مدت حیات و عمر را مغتنم دان و فرصت وقت را عزیز و محترم دار و در ظلمات هواجس نفسانی میاسای و از کدورات و وساوس شیطانی بیرون آی. تا چند همچون مردم نااهل جاه به بازاریگاه و به مسجد بیگاه، شب و روز در گناه، احوال از معصیت تباه و چهره از زنگ خجالت سیاه. نه شرمی در جوانی و نه در پیری پشیمانی،‌ عمری بکاستی و عذری نخواستی. وای بر حال آن کس که از روی هوا و هوس روز سرمست سرور است و شب در خواب غرور است، غافل که از خداوند خود دور است، فرداست که از اصحاب قبور است. هیهات! هیهات! زهی خرابی اوقات. به کودکی پستی و به جوانی مستی در پیری سستی اندیشه کن ای مسکین که خدای را کی پرستی.
قولی به ســـر زبان جود بربستــی
صد‌خانه‌ی پُر از بتان یک نشکستی
گفتم که به یک قول شهادت ستـم
فردات کند خمار کــامشب مستی

تا چند از ارتکاب معاصی پی در پی شرمنده و پشیمان نبودن. تا کی دی رفت و باز نیاید، فردا را اعتماد نشاید. وقت را غنیمت دان. کسی بسی بیاید و عمر نیاید. ایام از مدت عمر خود بسی شمارد که کسی هرگز او را یاد نیارد و به خاطر نگذارد.
رباعی:
دی کز تو گذشت هیچ از آن یاد مکن
فردا که نیامـــده‌است فریاد مــــکن
بر رفتــــه و ناآمده بنــــــــیاد منه
حالی دریاب و عمـــــر بر باد مــکن

اکنون سعادت توبه دریاب که فرصت مغتنم است و از مستی غفلت بر آی که مدت عمر کم است. Watch Full Movie Online Streaming Online and Download

عمری به غم دنیـای دون مـــی‌گذرد
هر لحظه ز دیده اشک خون مـي‌گذرد
شب خفته و روز مست تا چاشت خمار
اوقــات عزیز بین که چون مـــی‌گذرد

تهیه و گردآوری از دانشجو

لنگه کفشی که حیف شد

شاید قسمت این بوده که اولین مطلبی که می نویسم همزمان باشد با یک موضوع بسیار جالب و جنجال برانگیز و آن هم روانه کردن لنگه کفشی از طرف یک خبرنگار عراقی (منتظر الزیدی) به سوی جرج بوش. اینکه این خبرنگار عراقی آیا واقعا از تنفری که نسبت به اشغال کشورش توسط آمریکا و هم پیمانانش داشته این کار را کرده یا اینکه می خواسته که مشهور شود نمی دانم ولی یک موضوع برایم آشکار است که واقعا آن کفش حیف می شد اگر به صورت نامیمون بوش اصابت می کرد . و از این بابت بسیار متاسف هستم که رییس جمهور کشور ما آن غیرت افغانی خود را کاملا به حراج گذاشته بود و به گونه ای درکنار بوش ایستاده بود که انگار در کنار خدای خود ایستاده و همه ی آنچه ادعا میشود که انجام شده را به پشتیبانی آمریکا نسبت می داد. وقتی دیدم که دو دستی به طرف بوش اشاره می کند و می گوید ” اگر آمریکا نبود ما به اینجا نمی رسیدیم” آرزو کردم کاش در این جهان نبودم تا چنین ذلتی را ببینم.
این جاست که کار آن خبرنگار عراقی را ولو به هر منظوری که بوده تقدیر می کنم.
بعد از سالها حالا به تک تک افغان ها هم محرز شده که کشور ما یک کشور اشغال شده است و کسانی که برای برپایی دموکراسی و کمک به ایجاد یک جامعه متمدن آمده بودند حکم ارباب را برای ما پیدا کرده اند و هیچ یک از سران دست نشانده کشور ما اجازه این را ندارند که تصمیمی برای بهبود وضعیت مردم رنج دیده ما اتخاذ کنند.

Watch Full Movie Online Streaming Online and Download